![]() |
![]() |
|
|
صداي سخن عشق را در عمق نگاهت خواندم...و صداي محبت را در كوچه باغ اشنايي مان شنيدم برايت گريستم...و به يادت خنديدم...و به نشانه وفاداري دفترم را بنامت نوشتم...و نامي به اندازه عشق برايت برگزيدم...و آن را به صفاي دلم پيوند زدم... پژواك افسرده صدايم را به گوشت رساندم تا تو را بيابم ولي نه...!!!!!!!!!!! انگار هنوز عشقم به صداقت باران و به پاكي اب نرسيده است... تا قناريهاي خوش آواز دلت شعر وصال برايم بخوانند... |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه دوم اردیبهشت 1387ساعت 21:35 توسط هاسمیک |
|
|
از هياهوي واژه ها خسته ام من سکوتم را از اوراق سپيد آموخته ام آيا سکوت روشن ترين واژه ها نيست؟ هميشه در خلوت مرگ را مجسم ديده ام آيا مرگ خونسردترين واژه ها نيست؟ تا چشم گشودم از چشم زندگي افتادم شبي شايد امشب زير نور يک واژه خواهم نشست نام خونسرد معشو قه ام را بر حواس پنج گانه ام خال خواهم کوفت و هم زمان پايين آخرين برگ خاطراتم خواهم نوشت: پايان
|
|
+ نوشته شده در
شنبه هفدهم آذر 1386ساعت 22:59 توسط هاسمیک |
|
|
واقعا عشق چیه؟ یکی میگه عشق مثل پرنده ست یکی میگه عشق یک نگاه ساده ست یکی میگه عشق فقط یه خنده ست یکی میگه عشق همیشه گریه ست یکی میگه عشق مثل فرشته ست یکی میگه عشق خیلی زننده ست یکی میگه عشق روشنتر از ستاره ست یکی میگه عشق تنها تر از غریبه ست یکی میگه عشق تو دل که زنده ست یکی میگه عشق مثل قلب تپنده ست یکی میگه عشق بابا خرافه ست یکی میگه عشق همش افسانه ست یکی میگه عشق مثل ابر بخشنده ست یکی میگه عشق مثل گرگ درنده ست یکی میگه عشق رو زمین که مرده ست یکی میگه عشق فقط پیش خداست که زنده ست یکی میگه عشق همون زندگیه یکی میگه عشق همون دیوونگیه یکی میگه عشق از گل خوشگلتره یکی میگه عشق از گناهم زشت تره یکی میگه اگه عاشق نباشی بد به حالت یکی میگه اگه عاشق شدی وای به حالت یکی میگه اگه عشق نبود زنده نبودی یکی میگه خوش به حالت عاشق نبودی یکی میگه عشق فقط یه شهوت یکی میگه عشق پر از محبت حالا این عشق چیه کجاییه؟ یا اینکه مثل چیه چه شکلیه؟
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه شانزدهم مهر 1386ساعت 1:1 توسط هاسمیک |
|
|
ای درخور اوج! آواز تودرکوه سحر وگیاهی به نماز. غم ها رادرگل کردم،پل زدم ازخود تا صخره دوست. من هستم وسفالینه تاریکی وتراویدن راز ازلی. سر بر سنگ، وهوایی که خنک وچناری که به فکر وروانی که پر از ریزش دوست. خوابم چه سبک،ابر نیایش چه بلند وچه زیبا بوته زیست و چه تنها من! تنها من، وسرانگشتم در چشمه یاد وکبوترها لب آب. هم خنده موج،هم تن زنبوری بر سبزه مرگ،وشکوهی در پنجه باد. من از تو پرم ،ای روزنه باغ هم آهنگی کاج ومن وترس! هنگام من است،ای در به فراز، ای جاده به نیلوفر خاموش پیام! تولدم مبارک
|
|
+ نوشته شده در
شنبه سی و یکم شهریور 1386ساعت 5:58 توسط هاسمیک |
|
|
به تنهايي پناه آوردم از روي بي کسي |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه نهم مرداد 1386ساعت 16:0 توسط هاسمیک |
|
|
به سراغ من اگر مي آييد پشت هيچستانم. پشت هيچستان جايي است. پشت هيچستان رگ هاي هوا ،پر قاصد هايي است که خبر مي آرند،از گل واشده دورترين بوته خاک. روي شن ها هم،نقش هاي سم اسبان سواران ظريفي است که صبح به سر تپه معراج شقايق رفتند. پشت هيچستان ،چتر خواهش باز است: تا نسيم عطشي در بن برگي بدود زنگ باران به صدا مي آيد. آدم اينجا تنهاست ودراين تنهايي،سايه ناروني تا ابديت جاري است. به سراغ من اگر مي آييد نرم وآهسته بياييدمبادا که ترک بردارد چيني نازک تنهايي من. bana gelmek isterseniz yavash ve uslu gelin،yanizligimin chinisi chatlamasin |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و یکم تیر 1386ساعت 0:47 توسط هاسمیک |
|
|
هر چند مال من نشدي ولي ازت خيلي چيزا ياد گرفتم. ياد گرفتم به خاطر کسي که دوسش دارم بايد دروغ بگم. ياد گرفتم هيچ وقت هيچ کس ارزش شکستن غرورمو نداره. ياد گرفتم تو زندگيم به اون که بفهمم چقدر دوسم داره هر روز دلشو به بهونه اي بشکنم. ياد گرفتم گريه هاي هيچ کس رو باور نکنم. ياد گرفتم بهش هيچ وقت فرصت جبران ندم. ياد گرفتم هر روز دم از عاشقي بزنم ولي خودم عاشق نباشم. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه چهاردهم تیر 1386ساعت 12:11 توسط هاسمیک |
|
|
افلاطون می گه: " اگه با دلت چيزی يا کسی رو دوست داری زياد جدی نگيرش، چون ارزشی نداره، چون کار دل دوست داشتنه، مثل کار چشم که ديدنه، اما اگه يه روز با عقلت کسی رو دوست داشتی، اگه عقلت عاشق شد، بدون که داری چيزی رو تجربه می کنی که اسمش عشقه . |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه یازدهم تیر 1386ساعت 0:47 توسط هاسمیک |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
شنبه نهم تیر 1386ساعت 16:24 توسط هاسمیک |
|
|
من میلیونها بار ماه را بوسیده ام Ive kissed the moon amillion times در آسمان با فرشتگان رقصیده ام Dansed with angelsin the sky من بارش برف در تابستان را دیده ام Ive seen snow fall in the summer time وقدرت عرش شفا بخش بالا را احساس کرده ام Felt the lealing of the powers ahove من گیتی را از فراز بلندترین چشمه ها چشیده ام Ive seen the world from he highest mountain من لبهایی را دیده ام که از شهوت می درخشند Tasted love from the purest fountain وصدها بار دلهره کشیده ام Ive seen lips that spark desire من حتی معجزات را هم دیده ام felt the butter files ahandred times من ناپدید گشتن دردها را حس کرده ام Ive felt pain disappear اما هنوز هیچ ندیده ام But still havent seen any thing که چون تو مرا سراپا متحیر کند. That amazes meguite like you do
|
|
+ نوشته شده در
جمعه یکم تیر 1386ساعت 14:56 توسط هاسمیک |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و ششم خرداد 1386ساعت 3:13 توسط هاسمیک |
|
|
ديــــدم منــم تـــموم شــدم عشق |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و ششم خرداد 1386ساعت 1:15 توسط هاسمیک |
|
|
از همان روزی که دست هابیل گشت آلوده به خون حضرت قابیل آدمیت مرده بود. از همان روزی که فرزندان آدم صدر پیغام آوران حضرت بارتعالی زهر تلخ دشمنی در خونشان جوشید آدمیت مرده بود. از همان روزی که یوسف را برادرها به چاه انداختند آدمیت مرده بود. از همان روزی که با شلاق و خون دیوار چین را ساختند آدمیت مرده بود گرچه انسان زنده بود. بعد از این عالم پر از آدم شد واین آسیاب گشت وگشت قرنها از مرگ آدمها گذشت ای دریغا آدمیت بر نگشت. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه شانزدهم خرداد 1386ساعت 18:30 توسط هاسمیک |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
من عزیز اندوهم نور چشم تنهایی
شمع بزم خودسوزی سوز جان خودرایی با من است چون خورشید در من است چون دریا جاودانه نومیدی بیکرانه تنهایی |
| نوشته های پیشین |
|
اردیبهشت 1387 آذر 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 |
|
RSS
|